تمام زنانگی هایم عاشقانه برای تو...

از دلتنگی هام...

بالاخره پست صندلی داغ رو گذاشتم...البته از روی آرزو جونم تقلید کردم...

قضیه از این قراره که توی این پست میتونین هر سوالی که توی دلتون مونده رو از من بپرسین.

جواب سوالای این پست توی قسمت کامنت های همین پست زیر خودش جواب داده میشه چه به دوستان وبلاگ دار و چه به دوستان بدون وبلاگ.

و این که این پست فعلا ثابت میمونه بالای وبم تا سوال هاتون رو بپرسین....

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ÓÇÚÊ 19:15 ÊæÓØ شیرین | |

من یکدانه شیرینی هستم که دردانه ی مردش است...

سرشارم از عشق و احساس که به لطف پروردگارم دارایش شدم.

در این مکان از روز نوشته هاو دل نوشته هام به سبکی که هست و دارم مینویسم.

به مانند شاعری عاشقانه هایم را برای نیمه ی وجودی ام در اینجا می سرایم.

همسفر عزیز در این وبلاگ:

اگر با عقاید..دوست داشتنی هایم...باورهام نمیتوانی کنار بیایی به آوای دلم گوش کن.

برای وقتت ارزش قائل باش × سمت راست بالای وبلاگم را کلیک کن تا دلنوشته هایم از جلوی دیدگانت کنار رود.

و بدان که نوشتن حق همه ست.هیچ کس قدرت گرفتن این حق را به لطف خداوند ندارد.

آسمان همچو صفحه ی دل من
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم

آه... گوئی ز دخمه ی دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله های بوسه ی تو
می شکوفد چو لاله, گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله ی راز

ناشناسي درون سينه ي من
پنجه بر چنگ و رود مي سايد
همره نغمه هاي موزونش
گوئيا بوي عود مي آيد

آه ... باور نميكنم كه مرا
با تو پيوستني چنين باشد
نگاه آن دو چشم شور افكن
سوي من گرم و دل نشين باشد

بيگمان زان جهان رويائي
زهره بر من فكنده ديده ي عشق
مي نويسم بروي دفتر خويش
"جاودان باشي اي سپيده ي عشق"

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ÓÇÚÊ 15:24 ÊæÓØ شیرین |

دیشب خسته تر از هر روز بودم . . .
کاش میشد گوشه ای می نوشتم : خدایا خیلی خسته ام ، فردا صبح بیدارم نکن !


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه یکم آذر 1393ÓÇÚÊ 15:22 ÊæÓØ شیرین | |

غمگینم...

درست مثل مادری که

لباس ورشی تنها پسرش بوی سیگار میدهد!!!

 

پی نوشت:امروز تازه داشتم دلخوش میشدم به پنجشنبه جمعه هایی که میتونه دلگیر نباشه اما..

 

 

 

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ÓÇÚÊ 20:30 ÊæÓØ شیرین |

صدا بزن مرا
مهم نیست به چه نامی
فقط میم مالکیت را آخرش بگذار
می خواهم باور کنم ، مال تو هستم . . .


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ÓÇÚÊ 15:21 ÊæÓØ شیرین | |

گرمایی بوده ام همیشه ولی بین خودمان بماند ،
سرمایی میشوم 
وقتی پای آغوش تو در میان باشد


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ÓÇÚÊ 14:52 ÊæÓØ شیرین | |

تمام دردها فراموشم می شود
وقتی چشمان تو
در مقابل خیالم، قَد عَلَم میکنند . . .


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ÓÇÚÊ 14:15 ÊæÓØ شیرین | |

 

تفاوتی ندارد خواب باشم یا بیدار
زیباترین تصویر پیش چشمانم همیشه تویی.


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و چهارم آبان 1393ÓÇÚÊ 14:51 ÊæÓØ شیرین | |

همین که صدایم می‌کنی
همه چیز این جهان یادم می‌رود
یادم می‌رود که جهان روی شانه‌ی من قرار دارد
یادم می‌رود سر جایم بایستم
پابه‌پا می‌شوم
زمین می‌لرزد…


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ÓÇÚÊ 15:23 ÊæÓØ شیرین | |

دلم می خواهد نامت را صدا کنم
یک طور دیگر
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم
دلم می خواهد نامت را صدا کنم
یک طور که دلت قرص شود که من هستم
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی


ÇÏÇãå ÍÑÝÇãæä
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم آبان 1393ÓÇÚÊ 14:20 ÊæÓØ شیرین | |