تمام زنانگی هایم عاشقانه برای تو...


تمام زنانگی هایم عاشقانه برای تو...

از دلتنگی هام...

من یکدانه شیرینی هستم که دردانه ی مردش است...

سرشارم از عشق و احساس که به لطف پروردگارم دارایش شدم.

در این مکان از روز نوشته هاو دل نوشته هام به سبکی که هست و دارم مینویسم.

به مانند شاعری عاشقانه هایم را برای نیمه ی وجودی ام در اینجا می سرایم.

همسفر عزیز در این وبلاگ:

اگر با عقاید..دوست داشتنی هایم...باورهام نمیتوانی کنار بیایی به آوای دلم گوش کن.

برای وقتت ارزش قائل باش × سمت راست بالای وبلاگم را کلیک کن تا دلنوشته هایم از جلوی دیدگانت کنار رود.

و بدان که نوشتن حق همه ست.هیچ کس قدرت گرفتن این حق را به لطف خداوند ندارد.

آسمان همچو صفحه ی دل من
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم

آه... گوئی ز دخمه ی دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله های بوسه ی تو
می شکوفد چو لاله, گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله ی راز

ناشناسي درون سينه ي من
پنجه بر چنگ و رود مي سايد
همره نغمه هاي موزونش
گوئيا بوي عود مي آيد

آه ... باور نميكنم كه مرا
با تو پيوستني چنين باشد
نگاه آن دو چشم شور افكن
سوي من گرم و دل نشين باشد

بيگمان زان جهان رويائي
زهره بر من فكنده ديده ي عشق
مي نويسم بروي دفتر خويش
"جاودان باشي اي سپيده ي عشق"

ÊÇÑíÎ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ÓÜÇÚÊ 15:24 äæíÓäÏå شیرین

هر صبح
کسی از خواب بیدار می شوم
که عاشق توست…


continue love :
ÊÇÑíÎ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 13:18 äæíÓäÏå شیرین |

مــعــجــــزه ….
اون خود اون کسیه کـه مـیـتــونــه حــالـتــو تــو ۱ثــانـیـــه عــوض کنـــه…
.

 

چشم هارا شستم . جور دیگر دیدم اما … باز هم فرقی نداشت تو همان بودی که باید دوستت داشت..


continue love :
ÊÇÑíÎ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 13:58 äæíÓäÏå شیرین |

خدایا 

گله نمیکنم...

کمی آرامتر امتحانم کن..

به خودت قسم..خسته ام..خیلی خسته...

 

پی نوشت:پاییز تو اتاق من حبسه...


continue love :
ÊÇÑíÎ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 9:57 äæíÓäÏå شیرین |

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است.

دست سرنوشت خون درد را 

با گلم سرشته است...

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد رنگ و بوی غنچه دل است

پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگ های توبه تو آن جدا کنم؟

دفتر مرا 

دست درد میزد ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است!

درد هم شنفته است

پس در این میانه من از چه حرف میزنم؟

درد حرف نیست

درد نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟؟؟


continue love :
ÊÇÑíÎ یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 14:36 äæíÓäÏå شیرین |

دراز میکشم
خیره میشوم به سقف
اشکهایم میچکند
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسی …


continue love :
ÊÇÑíÎ پنجشنبه بیستم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 14:9 äæíÓäÏå شیرین |

داشتنت مثل هوای برفی یا نم نم باران جاده شمال
یا مثل آن بغلی که عاشقت است و تنهایت نمی گذارد
و یا مثل برگشتن آدمی که سالهای سال منتظر آمدنش بودی ؛
آی می چسبد …


continue love :
ÊÇÑíÎ دوشنبه هفدهم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 12:38 äæíÓäÏå شیرین |

کار دیگری نداریم من و خورشید

برای دوست داشتنت

بیدار می شویم هرصبح !


continue love :
ÊÇÑíÎ یکشنبه شانزدهم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 13:3 äæíÓäÏå شیرین |

هر روز می میرم

 

هر روز می شکنم

 

هر روز می گریم

 

هر روز می …

 

روزها تکراریست یا افعال من ؟

 

خسته ام از این می … ها…

 

 


continue love :
ÊÇÑíÎ شنبه پانزدهم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 15:14 äæíÓäÏå شیرین |

لحظه هایم مـــال تــو ..بـه قیمت صـفر ” تومن”
همین که
“تـــو” کنـــار “مـن” باشی
ثروتمـندترین انسانم..


continue love :
ÊÇÑíÎ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ÓÜÇÚÊ 15:31 äæíÓäÏå شیرین |